قصه ی 3 مامانی...
سلام به جیگرم
اسکناس عشق
در میان ازدحام جمعیت ،حضور پسرک فال فروش توجهم رو جلب کرد. پسرک مشغول صاف کردن اسکناسهای مچاله شده در جیبش بود. تای اونها رو به دقت باز می کرد و مرتبشون می کرد. تا اینکه از میان اسکناسها ، اسکناسی توجه پسرک و جلب کرد. مثل بقیه ی اسکناسها ، تاشو باز کرد ولی ... بوسیدش... تعجب کردم. جلوتر رفتم. اسکناس هدیه ی عید غدیر خم بود و نام کسی بر روی آن مهر شده بود که ارادت لبهای کوچک پسرک رو می پذیرفت .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


قصه ی 3 مامانی...
